ابن المقفع ( مترجم : منشي )

191

كليله و دمنه ( فارسي )

[ 5 - باب بوف و زاغ ] 5 - باب البوم و الغراب راى گفت برهمن را كه : شنودم داستان دوستان موافق و مثل بذاذران مشفق . اكنون اگر دست دهد باز گويد از جهت من مثل دشمني كه به دو فريفته نشايد گشت اگر چه كمال ملاطفت و تضرّع و فرط مجاملت و تواضع در ميان آرد و ظاهر را هر چه آراسته‌تر بخلاف باطن بنمايد و دقايق تمويه و لطايف تعميه [ 1 ] اندران به كار برد . برهمن گفت : خردمند بسخن دشمن التفات ننمايد و زرق و شعوذهء [ 2 ] او را در ضمير نگذارد و هر چه از دشمن دانا و مخالف داهي تلطّف و تودّد [ 3 ] بيش بيند در بدگماني و خويشتن نگاه داشتن زيادت كند و دامن از و بهتر در چيند ؛ چه اگر غفلتي ورزد و زخم گاهي خالي گذارد هر اينه كمين دشمن گشاده گردد ، و پس از فوت فرصت و تعذّر تدارك ، پشيماني دست نگيرد ، و به دو آن رسد كه ببوم رسيد از زاغ . راى پرسيد كه : چگونه است آن ؟ گفت : آورده‌اند كه در كوهي بلند درختي بود بزرگ ، شاخهاى آهخته [ 4 ] ازو جسته ، و برگ بسيار گرد او در آمده . و در آن قريب هزار خانهء زاغ بود . و آن زاغان را ملكي بود كه همه در فرمان و متابعت او بودندي ، و اوامر و نواهي او را در حلّ و عقد امتثال نمودندي . شبي ملك بومان بسبب دشمنايگي [ 5 ] كه ميان بوم و زاغست بيرون آمد و بطريق شبيخون بر زاغان

--> [ 1 ] . ( 5 ) تعميه پوشيده كردن حقيقت در زير پرده‌اي از فريب ؛ پوشانيدن سخن در صورت معمّى . [ 2 ] . ( 6 ) زرق و شعوذه مكر و فريبندگي . 97 / 15 ح ، 102 / 10 ، 117 / 8 ، 125 / 10 ، و 136 / 16 ديده شود . نيز ترجمهء يميني چاپ طهران ص 169 ؛ و جهانگشاى جويني ج 1 ص 96 ديده شود . [ 3 ] . ( 7 ) تودّد دوستي ابراز كردن ؛ ص 108 ح بر س 9 ديده شود . [ 4 ] . ( 11 ) آهخته بر كشيده و سر كشيده ، از آهختن و آهيختن ( آهنج ) . [ 5 ] . ( 14 ) دشمنايگي در نسخهء اساس : دشمنانكي ، و همچنين در 2 و بايسنغري ؛ نافذ : دشمنانكي ، چلبي : دشمنانكى ؛ : دشمنادكي ؛ نق : دشمنانگي ؛ 1 : دشمنانكى ؛ مج و 3 : دشمنى ؛ : عداوتى ؛ در اين مواضع بر اوراق جديد است . رجوع شود به 127 / 3 ح ، و 163 / 7 .